این روزا دارم بن�ش شعراش رو از بر می کنم ...
این روزا همه ی شمع های تو اتاق روشنن ...
ری را عجیب نگام می کنه .... نمی دونم چرا !!!
کلمه ها ازم �رار می کنن ... کلمه ها دیگه شعر نمی شن ، آخه انگاری خودم دارم شعر می شم !!!
دارم نسیما می خونم ... باور کن رد قدم های مسا�رش سرم می ده تا مرابطون .
دارم خودم می شم ...
دراز کشیده نگاش رو س�ال گنبد ،
باور می کنی ، همه پریشونی های موش تمناس .ا
ین روزا پشت هم از عادتا دور می شم ...
راستی هیچ نگ�تم ، چند روز پیشا هوس کردیم بریم کلیسا ، پیاده ، زیر بارون ، داشتیم ذکر می گ�تیم باسه خدای بارون ...
توی راه یه تابلوی کوچولو رو دیوار : کلیسای پولس مقدس .
( اگر شریعت نبود ، هرگز گناه را نمی شناختم )
درش بسته بود اما هیچ نشونی از کلیسا نبود یه ساختمون ساده ... مثل همه ی ساختمون ها...
یه مرد که از پشتمون میومد ، در رو باز کرد برگشت به عقب نگاهی کرد : دوس دارین بیاین تو ؟!!
دستامون رو به نشونه ÛŒ تشکر به هم Ù‚Ù�Ù„ کردیم Ùˆ رÙ�تیم تو ØŒ یه ØÛŒØ§Ø· عجیب ØŒ پنجاه تا پله Ú©Ù‡ بردمون تا پایین یه زیرزمین ØŒ صدای گریه یه بچه ØŒ رÙ�ت یه دسته کلید آورد ØŒ در رو باز کرد ØŒ بهتره Ù�قط یه کلمه بگم : ساده !!!
زانو زدم ، با دستای پر قدرتش همه جا رو پر از موسیقی کرد و بعد صداش ... چقدر خنک بود .
دعا کردم و هر دعا رو خیس از اشکام .
برای تو ، اول برای تو .
بعد
برای کسی Ú©Ù‡ دور Ù…ÛŒ شه ØŒ برای لالایی های نشنیده از مادرم ØŒ برای پدرم Ú©Ù‡ تا ØØ§Ù„ا براش شعر نخوندم .
آره برای زنی که دیروز اشکاش تمامه اتاق رو پر کرده بود و من �قط تونستم دستاش رو تو دستام گرم کنم با هرم یه شمع ، باسه خاطر داداش بزرگه که همیشه پرم می کنه از آرامش ... برای یه دشت گل ، آخه رهاب یعنی دشت گل ...
برای دختر خرداد که گاهی آرزو می کنم که کاش هیچ وقت ورق های بازیم رو به دستش نمی دادم ، برای تمامه اونایی که با یه باد اومدن و با باد بعدی ر�تن .
ØØªØ§ برای اون سایه Ú©Ù‡ تو مرثیه ÛŒ مهدیه داره Ù…ÛŒ لرزه .
ØØªØ§ برای کاوه !
نمی دونم چرا دعاها به جای سبک کردنم ، سنگینم کرد ، زانو هام پره درد شد ، وسط دعاشون بود که یه د�عه بلند شدم ...
بعد آروم شدم سبک ، سبک ، سبک تر !!!
پاشیده سایه اش تو هلهله ÛŒ ØÙˆØ¶ ØŒ اما
پر پر چهره اش Ù…ÛŒ Ú¯Ù‡ : ØÙˆØ¶ Ù…ÛŒ خوام Ú†ÛŒ کار .
تاق Ù…ÛŒ شه طاقتش Ú©Ù� ØÛŒØ§Ø· !!!
یه نردبون بی Ø·Ø±Ø Ø¯Ø§Ø±Ù‡ Ù…ÛŒ برتش تا تمناش !!!
یه نردبون بی طرØ
انگاری عبورش داده از بی چراغ شباش.
*******
راستی اهورا یادم نر�ته که گ�تی این همه علامته تعجب و سه نقطه خیلی زیاده ، اما خوب این رسم نوشتنه کتاس دیگه !!!
